تبليغاتX
دنیای شیرین مرجان

روزهای جوانی من

 

          
صفحه نخست
پست الکترونیکی مدیر
آرشیو مطالب
طراح قالب


 
مرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
به چشم هاي خود دروغ نگوئيد
ملودي جونم
ايستگاه سبز
مداد سفيدم
مجيد جان
چشمان يك عبور
تو همه زندگي من!
شعر
ارسلان
مصطفي هيچ كس
مادر....معشوقه ......همسر
چارچوب
شعر
اگه عاشقي بيا اين جا
sabahlar
آقاي ريال
حسن الماسي
شِکند گِمانیک ویچار
hhz
د........و .........س..........ت
زهرا
چهارشنبه 28 مرداد1388
 بازگشت گودزیلا  

من برگشتم...

دنیام این چند وقته یه جوری بود که احساس کردم افتادم تو گرداب کوچیک سینک ظرفشویی.....

توضیح میدم خدمتتون!

 نوشته شده در ساعت 1:59 بعد از ظهر  توسط مرجان
تحت موضوع :

چهارشنبه 9 اردیبهشت1388
 سوتی  

واي چه بارون قشنگي...... بارون نرم نرم و ريز اين حس رو به آدم ميده كه ابرها هم عجله اي ندارند........ و در همين بارون بود كه سوتي جديد بنده رقم خورد....... خدا رو شكر،  چند وقت بود كه ديگه سوتي نميدادم داشتم يواش يواش فكر مي كردم كه دارم مريض ميشم.........

و اين است شرح ماوقع :

خانم "م" از همكاران بنده براي دست بوسي خدمت  رسيده بودند و داشتيم در و ديوار رو بهم مي بافتيم و چرت و پرت رديف مي كرديم و تو دهن رئيس مي خنديديم ( ملودي جات خالي بچه)......"م" داشت صورت ناقص منو با صورت يكي از خواننده ها مقايسه مي كرد  و منم به مسخره باد كرده بودم و داشتم مسخره بازي در مي آوردم .  همون لحظه آبدارچي مون اومد تا ليوان هاي چايي رو از روي ميزم برداره..... حالا هم زمان يه دفعه خواستم از تعريفات خانم "م" تشكر كنم با يه لحن بامزه گفتم "قربونتون برم" اونم بهم گفت خوب بيا با هم ازدواج كنيم...... همون لحظه آبدارچي محترمم رسيد سر ميز و با شنيدن حرف من سرخ و سفيد شد و گفت " خواهش مي كنم" و با عجله دور شد و صداي من بيچاره كه در نهايت تضرع مي گفتم آقا با شما نبودم كه ، تو غبار خجالت اون گم شد.... يه نگاه به "م" كردم و با هم پريديم تو دستشويي.........

 نوشته شده در ساعت 2:57 بعد از ظهر  توسط مرجان
تحت موضوع :

سه شنبه 25 فروردین1388
 بایگانی  

زندگي شبيه يه اتاق بايگاني مي مونه....يه ميز وسط ، كلي قفسه و پرونده دور و برت.... تا سقف رفتن بالا دقيقا مثل محل كار مسعود شصت چي ......خودم اون تو ،  مثل آدماي گيج وايسادم نمي دونم كدوم ور بپرم..... هر روز يه عالمه پرونده و سند وارد اتاقم مي شه كه خيلي هاشون رو مي دونم ديگه بهشون احتياجي ندارم اما دلم نمياد پاره شون كنم و ترجيح مي دم مرور زمان اونارو فاسد كنه.... يه سري از پرونده ها هميشه در جريانه و جالبه كه نمي دونم بايد باهاشون چه غلطي بكنم.....يه سري از پرونده ها كارهاي معوقه است كه حوصله شون رو ندارم......يه سري شون رو ميذارم يه گوشه تا جلو چشمام نباشن... پرونده هاي جديد بيشتر گيج كننده ست... از اول فكر مي كنم كه قراره در آينده جزء كدوم پرونده ها بشن.... هر روز با اين اميد ميرم تو اين اتاق كه رئيسم يادش بيفته كه اين پايين يكي داره تو اين اتاق خفه مي شه و كار منو ارتقا بده ، و هر روزي كه  بيرون ميام منتظر يه صاعقه اي سوزنده كه همه پرونده هام رو به كام مرگ بكشه.......از بيرون كشيدن يه پرونده قديمي متنفرم.... هم بايد از زير يه عالمه سند ديگه بياريش بيرون ،  هم گرد و غباري كه گرفته اذيت ات مي كنه......

  1. هر روز بيشتر دارم گيج ميشم...... نمي فهمم من كجاي اين دنيا وايسادم......مثل رانندگي تو يه خيابون يك طرفه كه كلي تابلو ضد و نقيض داره.......
  2. خبر بهتر اين كه من هنوز زنده ام.......
  3. چه بهاري داريم امسال.... امروز تهران كلي برف اومد.....
  4. ديروز گوشم يه گوشه يه ضرب المثل شنيد: تسبيحي كه پاره شد رو بايد هديه داد.........
  5. چرا هواي بهار با آدما اين كار رو ميكنه.... فكرش رو بكنيد هنوز يه كوه نرفتم.... برم خوب ميشم....

 نوشته شده در ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط مرجان
تحت موضوع :

چهارشنبه 28 اسفند1387
 نوروز  

بوي سال جديد خيلي وقته داره مياد.... فقط نمي دونم امسال چه عجله اي داره بهار... انگار اونم درگير اين روزمرگي شده..... سال 87 برام سال خوبي بود يه ذره منو ياد رنگ ليمويي با مزه گس تمبرهندي ميندازه كه گاهي دلم رو ميزد و گاهي برام خيلي خوشمزه بود..... خيلي از روزا يه علامت سوال بزرگ رو سرم بود .... به هر حال گذشت.... اميدوارم سال جديد برام مزه آلبالو خشك داشته باشه كه هيچ وقت از خوردنش سير نميشم......سال خوبي رو براي همه از خداوند مهرورز مهربان آرزو مي كنم.......

با هر بهانه و هوسی عاشقت شدست                    فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

 چیزی ز ماه بودن تو کم نمی شود                         گیرم که برکه ایی نفسی عاشقت شدست

 ای سیب سرخ غلتزنان در مسیر رود                      یک شهر تا به من برسی عاشقت شدست

 پر می کشی و وای به حال پرنده ایی                      کز پشت میله ی قفسی عاشقت شدست

  ایینه ایی و اه که هرگز برای تو                              فرقی نمی کند چه کسی عاشقت شدست

 نوشته شده در ساعت 3:41 بعد از ظهر  توسط مرجان
تحت موضوع :

شنبه 10 اسفند1387
 شکلات  

  این عکس حاصل زحمات هنرمندان ارزشی ایرانی در تبلیغ حجاب  است. برای ارزیابی درک تصویری

خودتون از تصویر بالا به این سوالات جواب دهید:

1- شباهت دخترها به شکلات در این است که …

الف- هر دو بی ارزش  می شوند

ب- هر دو را باید بسته بندی کرد تا فاسد نشوند

ج- هر دو باید دور از دسترس اطفال نگهداری شوند

د- هر دو برای لذت بردن ساخته شده اند و خاصیت دیگری ندارند

2- دختری که در محل کار حجاب را رعایت می کند ولی در خانه پارتی می اندازد چه نوع شکلاتی است؟

الف- شکلات مغزدار

ب- شکلات رژیمی

ج- شکلات دو رنگ

د- هات چاکلت

3- اگر نسبت دخترهای بدحجاب به پسرهای دخترباز مانند نسبت شکلات باشد به مگس، نسبت

پسرهای دخترباز به بچه مثبت ها مانند نسبت …

الف- مگس بالدار است به مگس بی بال

ب- مگس سالم است به مگس دیابتی

ج- مگس معمولی است به خرمگس

د- مگس سمج است به مگس بی بخار

4- اصطلاح (( شکلات پیچ )) به چه معنی است؟

الف- دختری با حجاب خفن که فقط یک چشمش بیرون است

ب- میت کفن شده

ج- کسی که دوست دخترش او را پیچانده باشد

د- الف و ب صحیح است

5- پسری که با دخترهای گشت ارشاد دوست می شود چه نوع مگسی است؟

الف- خرمگس

ب- مگس نابینا

ج- مگس سرکه

د- مگس قانع

6- اگر دخترها شکلات باشند و پسرها مگس نقش گشت ارشاد برابر است با ...

الف- خرمگس معرکه

ب- پشه بند

ج- بسته بند سیار

د- صاحب قنادی

 

 نوشته شده در ساعت 4:14 بعد از ظهر  توسط مرجان
تحت موضوع :

یکشنبه 4 اسفند1387
 ریاضی  

منحني قامتم، قامت ابروي توست 

خط مجانب بر آن، سلسله گيسوي اوست 

حد رسيدن به او، مبهم و بي انتهاست

 بازه تعريف دل، در حرم کوي دوست

 چون به عدد يک تويي من همه صفرها 

آن چه که معني دهد قامت دلجوي توست

 پرتوي خورشيد شد مشتق از آن روي تو

 گرمي جان بخش او جزئي از آن خوي توست 

بي تو وجودم بود يک سري واگرا 

ناحيه همگراش دايره روي توست 

(پروفسور هشترودي)

پ.ن : امان از این عشق که به هر زبونی درمیاد!!!!!! حتی به زبان شیرین ریاضی......

پ.ن: من این جا بس دلم تنگ است و ..... اینا شدم باز...........

 نوشته شده در ساعت 4:24 بعد از ظهر  توسط مرجان
تحت موضوع :

شنبه 26 بهمن1387
 ولنتاين  

خیلی ها از چنین روزی انتقاد می کنن.... به نظر من خیلی هم جای ایراد نداره.... مگه ما روزهای جهانی دیگه ای تو تقویمون نداریم؟ درسته که خودمون چنین روزی رو داشتیم اما این  ضعف ماست که نتونستیم تاریخ و فرهنگ کشورمون رو بشناسیم و بشناسونیم.... خیلی ها که خیلی از پادشاهای مقتدر و کارآمد ما رو انکار می کنن در قبال این روز ، دم از روز باستانی عشق میزنن... جالبه!

به هر حال فکرنمی کنم حداقل بد و نا خوشایند باشه وقتی که توی خیابون های شهرمون قدم می زنیم ببینیم یه حس و حال دیگه جریان داره... یا حداقل بدونیم که این روز بهونه ایه که خیلی از آدما یه ذره احساس خوشایندی داشته باشن....حالا چه این روز ، متلق به اجنبی ها باشه یا نباشه.....

روز عشق شما مبارک..... امیدوارم عشق رو واقعا احساس کنید و خوشی های عشق ، نصیب تون بشه....

 نوشته شده در ساعت 11:10 قبل از ظهر  توسط مرجان
تحت موضوع :